نوروز
By عليرضا؛ كه نوشتههايام به دست باد
آب و آيينه
سفرهاي از
شراب و شعر و شيريني
سيب و سبزه و سمنو؛
بهار پشت پنجره است.
تنهاييام را ميتكانم
آبي به چهره
نگاهي در آيينه،
آميخته
زمين با من،
ميپيچد
آواز سرنا و دهل در آسمان؛
روز نو
آغاز ميشود.
این ورودی در مارس 20, 2008 در 3:07 ب.ظ و تحت دستههای شعر فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
مارس 21, 2008 در t 7:55 ق.ظ |
زندگی را دوست دارم؛
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم؛
از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم؛
از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم؛
از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم؛
از آئینه می ترسم!
سلام را دوست دارم؛
از زبانم می ترسم!
روز را دوست دارم؛
از روزگار می ترسم!
می ترسم،
پس هستم!
مارس 22, 2008 در t 10:09 ق.ظ |
سلام علیرضای عزیز ..عیدت مبارک و روزگارت سبز
چقدر زیبا بود …تنهایی را میتکانم ….
سر سبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد ….
ممنون از مهربانیهای تو شاد باشی
مارس 22, 2008 در t 10:18 ق.ظ |
اري تنهاييم را ميتكانم . ابي به چهره ميزنم و نگاهي به ايينه .زيرا خوب ميدانم كه امروز را ديگر طلوعي نيست
مارس 22, 2008 در t 10:35 ق.ظ |
سلام و سال نو مبارک. چه سفره ی هفت سینی چیدید. شادی تان پایدار دوست عزیز./ شعر لاله هم خیلی زیبا بود… اگر شاعران نبودند بهار هم خسته کننده بود.
مارس 23, 2008 در t 3:31 ق.ظ |
سلام
سال نو مبارک
اما این را هم فراموش نکن:
تا شقایق هست زندگی باید کرد…
پیروز باشی
مارس 23, 2008 در t 7:29 ب.ظ |
سلام عید مبارک آقای کرمانی عزیز خوبید . دلمان برایتان کلی تنگ شده . به امید روزهای بهتر و پر شعر تر . شاد باشید .
مارس 23, 2008 در t 7:43 ب.ظ |
ذوق زده میگفت
” اینجا! روی گونه ی چپم ”
از میان کفش و دامن و عروسک و مداد رنگی
کدام را باید آرزو میکرد، دختر کوچک ؟!
پدر از فرط عشق و فقر می خندید و می گریست …
آن سالها در شهر ما گاهی عید
تار سبیلی به گرو می رفت
برای تار مژه ای که افتاده بود !
مارس 23, 2008 در t 8:29 ب.ظ |
سلام
زیبا بود
سال نو مبارک
مارس 26, 2008 در t 8:09 ق.ظ |
سلام و ….
مارس 28, 2008 در t 11:51 ق.ظ |
بوی درخت میدهد هوا
در دریف دوردست منظم ایستاده درختان
منظم و برهنه اما
بوی درخت میدهد
تمنای خفته در ریشهها و
تمنای سالها خاموش دل من
مارس 30, 2008 در t 2:24 ق.ظ |
ای بابا
شما که هنوز به روز نشدی !!!!!!
مارس 30, 2008 در t 7:42 ق.ظ |
علیرضا ی عزیز
خیلی دلم گرفته نه از یک تنهایی فردی که از یک ناکامی بزرگ انسانی
از دور بودن آرمان ها
و تلخی روزگار
و به امید نامه … و ترانه…
با هر کس این روزها حرف می زنم سراغ تو را می گیرد و از تو حرف می زند
گل محمد خداوردی . محمد میلانی.جواد یونسی و … همه سلام می رسانند هزار تا…