سفري كه نبوده
نرفتهاي؛
خواب ميبينم خواب ديدهام
رفتن تو را.
قهوهخانهي گذر تجريش،
انگار نه انگار
سالهاي سفر؛
“سيدعلي صالحي” كه هست،
تو هستي،
هنوز
“ريرا” هست.
دريا كه هيچ؛
پياله هم نيست
دل من.
اشكهايام را پاك ميكني؛
تاريخ
آغاز ميشود.
اگر نبودي،
ريرا نبود؛
چشمهاي ما
خوابهاي خيس ميديد
زير باران.
چه روزگار خوبي!
تو هستي،
ريرا هست،
گذر تجريش؛
گيريم سيدعلي نيست،
من نباشم،
قوريهاي پر از چاي
جاي ما خالي!
آوریل 13, 2008 در t 4:46 ب.ظ |
پیراهن ارغوانی حریرم را می پوشم
با کفشهای پاشنه بلند
موهایم را باز می کنم
گلدانها را پر از گلهای تازه
هندوانه را گل
چای را دم می کنم
شمع های خوشبو را روشن
لبخند می زنم
نه ! بی فایده است
شبیه یکرنگی مادرم … نمی شوم !
** ** **
شاد باشی و خوب ترین
اما
دل تنگی دور نمی شود از من چرا ؟
آوریل 13, 2008 در t 6:11 ب.ظ |
تمام قوری های پر از چای…
… جای تو را خالی می کنند.
خیلی زیبا بود.خیلی.
آوریل 14, 2008 در t 5:07 ق.ظ |
دريا كه هيچ؛
پياله هم نيست
دل من.
آوریل 14, 2008 در t 8:44 ق.ظ |
هيچ چيز سر جاي پيشينش نيست!
زيبا بود
خوب باشي
آوریل 14, 2008 در t 10:37 ق.ظ |
گفتی وقتی میروی
جایت خیلی برایم خالی میشود
لبخند زدم
نگاهم کردی و گفتی باور کن
سکوت کردم
می دانم وقتی بروم
یادی از من نمیکنی چه رسد…
…
***************
خیلی این کارتون خوب بود
آوریل 14, 2008 در t 6:36 ب.ظ |
جایتان خالی . صالحی هنوز هست و دل ما به او و کانونی ها خوش . اما کاش بودید . گذر تجریش . ارسباران و کودکان خیابانی . راستی ! شنیده اید که شوش را بسته اند و فرزندان عزیزمان آواره شده اند ؟
کاش بودید استاد
یا حق
آوریل 15, 2008 در t 5:29 ق.ظ |
چه زیبا و پرمحتوا .علیرضای عزیز اینجا هیچ مهره ای سر جای خود نیست
آوریل 15, 2008 در t 11:13 ق.ظ |
همان بهتر که نیستی. همان بهتر که که دوری از خاک وطنی. چون که از نزدیک طعم تلخ غم مردم را نمی چشی
آوریل 15, 2008 در t 6:03 ب.ظ |
سلام. از نبودن ننویسید…آدم دلش سخت می گیرد./ خانه شوش جز جایی برای تحقیق دانشجویان مددکاری و این قبیل چیزها چیزی هم برای بچه ها داشت راستی؟ …. من که فکر نمی کنم. خوب است کمی صادق بود . وقتی به بچه ها می رسیم بیشتر صادق باشیم.چه ها …چه ها … که دیدم و باور نداشتم…/ شاد باشید استاد.
آوریل 17, 2008 در t 11:32 ب.ظ |
salam,
khaste nabshi
ba shadi
آوریل 18, 2008 در t 5:31 ب.ظ |
آرزوی محال؟
من از تعطیلات بر گشتم.
آوریل 19, 2008 در t 12:03 ب.ظ |
گذر تجريش را خيلي وقت ها هم وقتي مي آمدم دفتر نامه خدمت شما، سر مي زدم. حالا از آنجا كجا مي شود رفت؟
آوریل 19, 2008 در t 6:56 ب.ظ |
سلام ابر مرد …سلام مهربان ….جای ما خالی ….
شاد باشی با تلاشی که درونت میجوشد ….
شاد باشی با روحی که در تو خزیده است ….
شاد هستم با یادت….
آوریل 19, 2008 در t 8:27 ب.ظ |
رفیق عابد توانچه در دادگاهی بی حضور وکیل و عدم زمان کافی برای ارائه ی دفاعیه به هشت ماه حبس تعزیری محکوم گردید .
زندان ! پاسخ اندیشه ی رفیق عابد توانچه نیست !
برای دربند نشدن او حمایت کنید و با ارسال ای میل و درج لوگو در سایت خود همراه حامیان او شوید . تا آزادی ! تا برابری … تا لغو حکم حبس رفیق عابد توانچه !
http://sostavanche.blogfa.com
sostavanche@gmail.com
sostavancheh@gmail.com
tavancheh.sos@gmail.com
آوریل 20, 2008 در t 3:53 ب.ظ |
قوريهاي پر از چاي
جاي ما خالي!
ستاره هستم همین ………..
آوریل 22, 2008 در t 4:46 ب.ظ |
من خواب دیده ام،
من بیداری آواز را خواب دیده ام.
اتوبوس آبی منتظرتان هست همیشه .
آوریل 28, 2008 در t 7:36 ق.ظ |
خيلي زيبا بود
موفق باشيد
در ضمن روز كارگر هم نزديك است.
اين روز رو به همه مخصوصا كارگران و فعالان كارگري تبريك مي گم.