تا آب و آبادي و نان و بوسه و لبخند

By عليرضا؛ كه نوشته‌هاي‌ام به دست باد
 
 
  

 

پاسخ ناله

نه گلوله وُ

حجامت

سپرده به تاريخ؛

زالو

تنها نامي

براي يك فيلم مستند.

 

روزي ‌كه

مرهم دست‌هاي ترك‌خورده

شكوفه‌هاي گيلاس باشد،

لبخند

به همه برسد

و سفره‌ها

پر باشد از نان و بوسه؛

“سارا” انار خواهد داشت.

 

خسته كه نيستي؟

براي‌ات

ترانه خواهم خواند

تا برسيم

به آب و آبادي.

   

 

19 نظر to “تا آب و آبادي و نان و بوسه و لبخند”

  1. ستاره می گوید:

    باور دارم که برای رسيدن به آب و آبادی هيچ کس خسته نخواهد بود. مخصوصاً آنجا که طاق نصرتش را با گلهای انار آذين بسته باشند، آنجا که قرار است آب و آبادی، نان،
    بوسه و لبخند در انتهاي مسيرت غبار راه را از جانت بزدايد و ترانه خوان همراهت
    همدلی ات کند.

    روز کارگر مبارک

  2. لاله حسن پور می گوید:

    روزي ‌كه
    مرهم دست‌هاي ترك‌خورده
    شكوفه‌هاي گيلاس باشد،
    لبخند
    به همه برسد
    و سفره‌ها
    پر باشد از نان و بوسه؛

    “یعنی آن روز فردا خواهد بود؟”

    جناب کرمانی عزیز؛ میدانید که لذت می برم از خواندن این شعرها… پس تنهایمان نگذارید که تنها دارایی این روزهایمان شعرهای پاک و زلال یاران است.

  3. farideh jalali می گوید:

    درود

    روزي ‌كه
    مرهم دست‌هاي ترك‌خورده
    شكوفه‌هاي گيلاس باشد،
    لبخند
    به همه برسد
    و سفره‌ها
    پر باشد از نان و بوسه؛
    “سارا” انار خواهد داشت.

  4. پری سا می گوید:

    بیا ای ماه مه
    خلق ها انتظارت را می کشند
    جانهای آزاد بر تو درود می فرستند
    ای عید مهربان کارگران!
    به افتخار آفتاب تابان شو
    دست های پینه بسته امان را برافرازیم
    تا نیروئی بارور شکل دهند
    ما بر آنیم که جهان را آزاد کنیم از ستمگران و از بیکارن و طلا
    پس ای سرود امیدهای بلند پرواز، طنین افکن شو
    به خاطر نیروئی که میوه ها را می رساند
    به خاطر شکوفه باران، بی نهایت دلخواهی که در آن
    آینده، لرزان می درخشد
    جوانی، دردها، آرمانها
    و بیماران با ملاحت اسرارآمیزشان
    ای ماه مه سبز، از تبار آدمیزادان
    به قلب ها شهامت و ایمان عطا کن
    ای گروه های بردگان!
    ترک بگوئید
    کارگاه ها را، کارخانه های پر دود و حرارت را
    مزارع را رها کنید و از کشتی ها به زیر آیید
    درنگی، درنگی، از عرق ریختن جاودانه!
    گلی چند پیشکش کنید به عصیانگرانی که به خاک افتادند
    با نگاه دختر بر سپیده دم
    به دلاوری که مبارزه می کند و رنج می برد
    و به شاعری پیامبرگونه که می میرد

    این روز را مبارک نمی دانم ، چه، روز گرامیداشت نیست … که روز خون است و خشم …تا … پس می گویم : زنده باد کارگر …
    زنده باشی علی رضا جان … زنده !

  5. ملیحه می گوید:

    خدا کند که دیر برسیم به آب و آبادی، تا تو هی ترانه بخوانی،

  6. جواد لگزیان می گوید:

    سی صد و شصت و چهار روز ما کار کردیم
    و شما خسته شدید
    سی صد و شصت و چهار روز ما کار کردیم
    و شما برای استراحت به شمالی ترین نقطه ممکن رفتید
    سی صد و شصت و چهار روز دستهای ما زخمی شد
    و شما هر روز
    دستبندهای تازه تری را در زندانهایتان امتحان کردید
    سی صد و شصت و چهار روز مال شماست
    لااقل همین یک روز
    روز جهانی کارگر
    دست از سر ما بردارید
    و به ما تبریک نگویید
    به امید روزهای خوب برای کارگران و تو که از امید می نویسی

  7. محمد آشور می گوید:

    خوشحالم که اگر نمی بینمتان لا اقل می بینمتان.مثل همیشه خوب بود.خوب باشید.

  8. علي كلائي می گوید:

    براي آب و آباداني شايد مجالي باشد براي كوششي انساني . كوششي كه جهاني ديگرگونه بشود . اما امروز شايد راهش را گم كرده ايم . ظاهرا هنوز بايد بگرديم تا پيدا كنيم
    يا حق

  9. سیاوش می گوید:

    جناب کرمانی باز لذت بردم از قلمتون.
    خواستم روز کارگر رو تبریک بگویم اما … .

  10. سعیده می گوید:

    سلام بر آقای کرمانی عزیز …..

    من نیز به سهم خود این روز را تبریک میگم……

    زیبا نوشته بودی ….درود……..

    خسته نباشی ……..خسته كه نيستي؟

  11. نیمه شب می گوید:

    من منتظر شکوفه های گیلاسم

  12. سراي دوست می گوید:

    يعني روزي به اب ابادي خواهيم رسيد عليرضا

  13. tirdad می گوید:

    وقاحت سرخ!
    یکی از عناصر وابسته به حزب کمونیست کارگری (کدام جناح؟!) به نام “نوید مینایی” در مقاله موهونی به نام “ناسیونالیسم گوگلی” افاضاتی فرموده که لازم دیدم سکوت چند ماهه را شکسته و ملاحظات خاصی را که در خوداری از حمله مستقیم به این تکرارهای کمیک تراژدی سرخ در نظر داشتم به کناری نهاده و به بیان آنچه شایسته این وقاحت سرخ است، بپردازم.

  14. راه طولاني می گوید:

    عليرضاي عزيز خسته نيستم زيرا اميد دارم به افتاب و مهتاب اميد دارم به روزي روشن .اميد دارم به فردا پس برايم اواز بخوان اواز ي كه بوي اميد بدهد اوازي كه چون خورشيد بسوزاند ناميدي را تا مگر زوتر به ابادي و اب نان برسيم برايم بخوان عزيز

  15. man?minoo می گوید:

    agar 2nyaye man in ast,nemikhaham

  16. دریا می گوید:

    سلام .شنیدم. به امید اینکه زودتر برسیم به آب و آبادی.

  17. شیرین می گوید:

    سلام
    زیبا سرودید و
    والبته زیبا خواندید..
    سپاس

  18. گلمراد می گوید:

    خسته که نیستی؟
    هرگز

  19. ماهک می گوید:

    روزي ‌كه

    مرهم دست‌هاي ترك‌خورده

    شكوفه‌هاي گيلاس باشد،

    پس مرهم دلهای ترک خوده چی؟

يك پاسخ برايش بگذاريد