تندباد
سكوت
برهوت
بيباد
بيباران؛
بيابان وُ
تا بود بيابان
بوته وُ
روزها گذران
تا بود گذران.
يك شب
نسيم رقصيد
بوي بابونه و بهار و بنفشه
در برهوت پيچيد.
نسيم
بيتاب
باد؛
تاب مستانه
تندباد؛
همچنان رقصيد.
ابر آمد
چشم ماه را پوشاند
پنهان ماند
آن چه بود
آن چه باد
آن چه بادا باد.
باد بوته را بوسيد
بوته هم رقصيد
با باد
با تند باد
تندتر
تندتر و تندتر
زير تاريكْ روشنِ تندر.
رقص بوته و توفان؛
لحظهاي تاريك
تندري ديگر
بوته
اما نيست
باد
ناپيدا.
استانبول/ ارديبهشت هشتاد و پنج

می 14, 2008 در t 12:33 ق.ظ
“رقص بوته و توفان؛
لحظهاي تاريك
تندري ديگر
بوته
اما نيست”
چه بوته هوسباز و سربه هوایی!!
…….
اما راستی! کسی به بوته گفته بود که طوفان اهل شوخی نیست ؟
می 14, 2008 در t 5:32 ق.ظ
یک شب نسیم رقصید
با عطر آویشن
و دود سیگار های لایت،
در تند باد موسیقی ابرهای سیاه
خورشید گم شده بود…
می 14, 2008 در t 6:09 ق.ظ
آیا لحظه روشن خواهد شد…
می 14, 2008 در t 7:40 ق.ظ
با اينكه اين شعرت را شنيده بودم، باز دوباره خواندم لذت بردم. چه خوب است كه نشر ميشود. هر موقع كه ميخواهي ميتواني، بيايي سراغ دفتر شعر عليرضا ولي پيش از اين دفتر شعرت فقط پيش خودت بود.
راستي با مطلبي با عنوان “پادشاه لخت است” به روزم
خوب باشي
می 14, 2008 در t 5:54 ب.ظ
علیرضای عزیز هرچند این شعر را پیش از این برایم خوانده بودی اما تکرارش از لذت آن کم نکرد.
می 14, 2008 در t 6:58 ب.ظ
شایا و محمد گفتن با آنکه شنیده و خوانده بودند … اما من نه خوانده بودم و نه شنیده بودم …
پس :
علی رضای عزیزم ، با آنکه پیش از این ، این شعر را برایم نخوانده بودی ، اما ازخواندنش هزار باره لذت بردم .
غبطه خوردم به حال ٍبوته … کاش باد … کاش باد … کاش باد …
می 15, 2008 در t 12:20 ب.ظ
خيلي زيبا بود خيلي.اميدوارم هر جا كه هستيد سلامت و موفق باشيد .راستي به من هم سر بزنيد به روزم
می 17, 2008 در t 5:33 ق.ظ
ما از صدای باد میترسیم!
ما از نفوذ سایه های شک در باغهای بوسه هامان رنگ می بازیم.
ما در تمامی میهمانی های قصر نور از وحشت اوار میلرزیم.
(فروغ فرخزاد)
زیبا بود دوست من. خیلی زیبا!
می 17, 2008 در t 4:05 ب.ظ
و یک پنجره برای دیدن … .
لذت بردم جناب کرمانی ، لذتی که دوستش دارم .
منتظرتان هستم برای ” کوپه هفت ” .
می 17, 2008 در t 6:38 ب.ظ
مانده ام
ماه پشت ميله هاست
يا ميله ها پشت ماه
آزادی
تنها نام ميدانی است در ميان شهر
من می خواهم رها شوم
می 19, 2008 در t 3:07 ق.ظ
من ايمان دارم به روزي روشن
روزي كه بوته ها خواهند رقصيد
هر شب
نسيم خواهد رقصيد
بوي بابونه و بهار و بنفشه
در روز روشنو حتي شب مي پيچيد
و سكوت بيابان و برهوت معناي نخواهد داشت عليرضاي عزيز
می 19, 2008 در t 2:29 ب.ظ
گزارش شماره دو کمپین حمایت از عابد توانچه از روز نهم تا بیست و نهم اردی بهشت سال 87
فعالیت های قانونی برای لغو حکم عابد و سایر دانشجویان دربند
با گذشت یک ماه از تاریخ آغاز به کار کمپین حمایت از عابد توانچه برای لغو حکم هشت ماه حبس تعزیری قطعی او بر آن شدیم تا حامیان عابد و پیگیران اخبار مربوط به پرونده ی او را در جریان فعالیت کمپین و رخ دادهای مدت زمان مذکور قرار دهیم ٬ که در ادامه ی گزارش به تفصیل خواهد آمد . نخست شایان ذکر آنکه در تاریخ چهاردهم اردی بهشت سال جاری و در مدت زمان قانونی تعیین شده عابد توانچه درخواست تجدید نظر در حکم صادره از سوی شعبه ی دو دادگاه انقلاب اسلامی استان مرکزی را تقدیم دادگاه انقلاب اسلامی و مسوول قانونی ذی ربط کرد . در این درخواست قید شده است …
می 21, 2008 در t 7:42 ب.ظ
با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام
نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام
سایه پرورد بهشتم از چه گشم صید خاک؟
تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام!
می 27, 2008 در t 9:41 ب.ظ
سلام مهربان ..زیبا بود و غمناک…..
کسی که برای شادی دلیلی می جوید ، شاد نخواهد بود .
(چون شاخ تر به رقص آ ) و نغمه ساز کن-
نه برای دیگران ،
نه به خاطر چیزی ،
برقص ، فقط به خاطر رقص ؛
بخوان ، فقط برای آواز ؛
آن گاه سرتا پای زندگی ات ملکوتی می شود ،
و فقط در این حالت است که همه چیز رنگ نیایش به خود می گیرد .
این گونه زیستن ، آزاد بودن است….
می 31, 2008 در t 10:59 ق.ظ
يك شب
نسيم رقصيد
بوي بابونه و بهار و بنفشه
در برهوت پيچيد.
ژوئن 3, 2008 در t 3:28 ب.ظ
سحر گاهان که شبنم ایتی از پاک بودن را به گلها هدیه میبخشد:
به ان محراب پاکش ارزو کردم برایت:
خوب دیدن.خوب بودن .خوب ماندن را!
ژوئن 4, 2008 در t 5:07 ب.ظ
با اجازه
فکر کنم داستان همان داستان تیری است بر کاه دان و بادی که در تاریکی همه چیز را با خود می برد حتا خود را، اما هستند ایستاده سروانی چلچراغ بر سر که توانی به رساندن باد به مقصد دارند، غوغایی. همچنان امید است که می وزد . من امیدوارم، تو چطور؟
خوشحال می شوم به وبلاگ گلمراد هم قدمی رنجه کنید
ژوئن 5, 2008 در t 5:36 ق.ظ
سلام
اميدوارم براي اينكه بي اجازه تان لينكتان كرده بودم، مرا ببخشيد. مطمئن هستم كه مي بخشيد
هميشه ارادتمندتان
مجتبي
ژوئن 5, 2008 در t 8:37 ق.ظ
” عطر خوب نسرین
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن…”
—————————–
“…رقص بوته و توفان؛
لحظهاي تاريك
تندري ديگر…” .
بسیار زیبا. منزل نو هم فرخنده و میمون باد.
ژوئن 5, 2008 در t 7:38 ب.ظ
سلام
زیبا بود و پر بار
پاینده باشید و ابر قرار
ژوئن 6, 2008 در t 2:52 ق.ظ
باد بوته را بوسيد
بوته هم رقصيد
با باد
با تند باد
تندتر
تندتر و تندتر
زير تاريكْ روشنِ تندر
ژوئن 6, 2008 در t 9:07 ق.ظ
She’ri oli, bo ehtirom, Abdulfattoh
ژوئن 6, 2008 در t 12:40 ب.ظ
Khitob ba hamzabonon, agar mukhlisi futboled pas marhabo ba in blog: http://www.footballtj.wordpress.com
ژوئن 10, 2008 در t 7:55 ب.ظ
سلام بر دوست خوبم!
همینطوری مقدار زیادی دلمان تنگ بود؛ گفتیم سری بزنیم به آن آیههای پاک شما، بلکه دلمان باز شود، نشد.
گفتیم احوالپرسی کنیم، شاید قبول دل افتد، باز هم نشد.
همینطوری دلمان چند ساعتیست گرفته.اینها را مرقوم کردیم، بهتر شد.
برایتان آرامشی پر از عطر و طعم میوههای تابستان ایران را آرزومندیم(گمون نکنم میوههای اونا مثل ما باشه؛ هست؟).
( این لحن را به دلتنگی من ببخش).
در پناه ایزد یکتا.
ژوئن 17, 2008 در t 11:19 ق.ظ
سلام.
خوش بگذرد و موفق باشی.
{ گل}
جولای 16, 2008 در t 7:12 ق.ظ
خسته نباشید عالی بود