كسي گفته بود بيايم
كسي گفته بود اگر بيايم؛
گياه و آدم و پرنده و آهو را
خواهم شناخت
و ساحل و صدف و آسمان را
خواهم فهميد.
براي نوشيدن شبنم
كسي از دورها مرا ميخواند؛
آمدم
بايد ميآمدم.
صداي من آيا ميرسد به كسي؟
فرياد فروخفتهاي اگر ميشنويد
نترسيد!
كسي هست دست مرا…؟
كويرها، درياها
كوهها و رودها و جنگلها
دشتهاي بيشمار پشتِ سرم
تا به خوانِ هشتم رسيدهام؛
اين مرداب.
بيدار بودم و نبودم
كه مرداب مرا ربود.
ريشههاي سرگردان
سركشيده از هر سو
پيچيده دور تا دور تنام؛
گرسنگان عهد عتيق،
ماران موذيِ مرموز.
خواب نميبينم
كابوس نيست اين؛
مجسمهاي باستاني را ميمانم
سري شناور
با پلكهاي بستهي سُربي.
تنديسي از گِل
ايستاده در باتلاق
نفس ميكشم هنوز.

ژوئن 28, 2008 در t 12:54 ب.ظ |
شعر خوبی بود علیرضای عزیز…
خوب باشی.
ژوئن 28, 2008 در t 2:48 ب.ظ |
معرکه بود دوست عزیز خوان هشتم!!!!! چه ترکیب نو و جدیدی. تبریک میگم بهتون.
ژوئن 28, 2008 در t 4:32 ب.ظ |
سلام. شعر بود یا نقاشی؟!یا مجسمه سازی؟! یا شاید داستانی کوتاه …هر چه بود از شعر فراتر بود و زیباتر./
ژوئن 28, 2008 در t 7:21 ب.ظ |
ميداني كه عادت دارم كمتر چيزي را بيش از يك بار بخوانم… اما چند بار خواندمش. ريبا بود
خوب باشي
ژوئن 30, 2008 در t 9:10 ق.ظ |
یادت هست علی رضا ؟
این شعر مرا آورد و من با این شعرت ماندم …
یادت هست ؟
ژوئن 30, 2008 در t 2:25 ب.ظ |
سلام به علي رضا كرماني بزرگ
امروز روزنامه سرمايه بودم كه آقاي احمدي امويي و خانم بني يعقوب يادت كردند و سلام رساندند…
و خوشحالم كه نفس مي كشي و شعر مي گويي و باز مي نويسي
باز نامه …با ترانه
جولای 1, 2008 در t 1:57 ق.ظ |
خيلي فراتر از شعر! بسيار زيبا و پر محتوا. عليرضا حرف دل همه ما ها را زدي. دست مريزاد!
بيدار بودم و نبودم
كه مرداب مرا ربود.
ريشههاي سرگردان
سركشيده از هر سو
پيچيده دور تا دور تنام؛
گرسنگان عهد عتيق،
ماران موذيِ مرموز.
خواب نميبينم
كابوس نيست اين؛
مجسمهاي باستاني را ميمانم
سري شناور
با پلكهاي بستهي سُربي.
تنديسي از گِل
ايستاده در باتلاق
نفس ميكشم هنوز.
جولای 2, 2008 در t 6:21 ب.ظ |
مرسي عزيز.جالب بود
جولای 3, 2008 در t 5:13 ب.ظ |
درود جناب کرمانی عزیز
لذت بردن از قلمتان عادتمان شده …
÷اینده باد قلمتان
جولای 6, 2008 در t 8:56 ق.ظ |
سلام علیرضا
این روزها بیشتر از هر روز دیگری زندگی سخت شده. حتی باور نمی کنی نفس کشیدن در تهران گرم و شلوغ هم آزار دهنده است.
کاش بودی تا در دارآباد باه یک سیگار آتش می کردیم و می کشیدیم. از آن سیگارهای بهمن نازک و بلند که به قول تو مردانه اند.
جولای 6, 2008 در t 9:54 ق.ظ |
من همچون تو
از تنفس سرد این کوچه های خاکستری
با پیراهنی که از آن من نیست
نفس می کشم هنوز
بی بودن
……….
که هستیم
و نفس می کشیم
در تنهایی.
جولای 6, 2008 در t 3:47 ب.ظ |
چند خطی دلتنگی برای 18 …
جولای 11, 2008 در t 1:35 ق.ظ |
سلام بزرگوار
چه خبر كم پيدا
جولای 13, 2008 در t 8:34 ق.ظ |
با درود بر شما
بولتن شماره یک منتشر شد
برای دریافت به وبلاگ مراجعه نمایید
به امید پیروزی
جولای 16, 2008 در t 4:10 ق.ظ |
هر كجا هستي بسلامت
جولای 17, 2008 در t 4:14 ب.ظ |
اتوبوس آبی یکساله شد …
جولای 26, 2008 در t 10:04 ب.ظ |
سلام مهربان …چفدر من با این شعرت آروم میشم حال و هوای عجیبی داره..
شاد باشی …مرد بزرک
جولای 29, 2008 در t 4:32 ق.ظ |
مثل پروانه ای در مشت / چه آسون میشه مارو کشت
آگوست 6, 2008 در t 1:13 ب.ظ |
زیبا بود…و واژه ها جه زیبا تصاویر رو بازتاب می کردن…
به روزم و منتظر …
آگوست 7, 2008 در t 3:11 ق.ظ |
سلام
اميد كه هر كجا هستي سلامت و پايدار باشي
آگوست 11, 2008 در t 9:49 ق.ظ |
این جهانی
وبلاگی ست در باره ی این جا
همین جایی که در آن هستیم …
Injahaani.blogfa.com
آگوست 18, 2008 در t 10:41 ب.ظ |
معرفی کمپین: حبیب الله لطیفی یکی دیگر از کسانی ست که به دلیل تلاش برای ایجاد شرایط بهتر، برای تغییر شرایط زندگی انسان ها و بهبود آن از طرف حکومت جنایت کار اسلامی محکوم به اعدام شده است. حبیب دانشجو ست و در فعالیت های اجتماعی شرکت داشت و کمک به انسان ها و ساختن دنیایی انسانی را امر و هدف خود می داند.
حکم اعدام برای حبیب، فرزاد کمانگر، ، انور حسین پناهی،فرهاد وکيلي٬ علی حيدريان٬ هيوا بوتيمار٬ عدنان حسن پور و اعدام یعقوب مهر نهاد و سایر فعالین اجتماعی در ادامه سرکوب عمومی جامعه و خفه کردن صدای انسانیت و آزادی خواهی و برابری طلبی ست.
آگوست 20, 2008 در t 2:57 ب.ظ |
امروز ياد تو افتادم ياد قدم زدن در خياباني در شبانه اي غمگين و حرف زدن درباره روشنايي ها…
خوبي برادر…
سپتامبر 1, 2008 در t 5:45 ب.ظ |
سلام کجایید؟ دلتنگیم…
سپتامبر 8, 2008 در t 5:40 ب.ظ |
گنجشک بر درخت
من بر ايوان
ماه در آسمان تنها
هر سه در يک خيال…
سپتامبر 15, 2008 در t 9:43 ب.ظ |
سلام بزرگ مرد ..کسی گفته بود بیایم
بيدار بودم و نبودم
كه مرداب مرا ربود.
ريشههاي سرگردان
سركشيده از هر سو
پيچيده دور تا دور تنام؛
گرسنگان عهد عتيق،
ماران موذيِ مرموز…….هر جای این کره خاکی هستی روزگار به کامت باشد
سپتامبر 16, 2008 در t 5:11 ب.ظ |
سلام.
برایتان آرزو می کنم سلامت باشید و شاد.
بدرود.
سپتامبر 23, 2008 در t 2:12 ب.ظ |
پاییز آمده ست ، نمی خواهید بنویسید ؟
پاینده باشید …
اکتبر 3, 2008 در t 12:10 ب.ظ |
سلام استاد! مدت هاست ازت خبري ندارم… نه احوال ما را ميگيري نه از خودت مي گويي… به خير و بركت انترنت… اين پيامبران قرن بيست و يك يافتمت… من سه ماهي مي شود كه به آلمان آمدم… كابل با تمام روزگارش ماند و من هم اين گوشهي دنيا در عمق اتاقكي لوكس اما سرد و بي روح زنده ام و مطلقا به هيچ چيز فكر نمي كنم… يعني نمي توانم فكر كنم… درس هايم هفته ديگر شروع مي شود و تا ببينيم كه دنيا در كدام جهت مي چرخد…
راستي استاد! نگفتي كه به كجا چنين شتابان… از تاجيكستان كه رفتي كجا رفتي… تهران؟ هر كجا هستي خدا يار و پناهت باد… شاد زي…
چريك شكسته: من
اکتبر 10, 2008 در t 9:32 ق.ظ |
بیانیه اعلام موجودیت “ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی”
در صورت تمایل به حمایت از ما، جهت تبادل لینک آگاهی دهید.
اکتبر 21, 2008 در t 3:30 ب.ظ |
دوست خوب من سلام.
وب سايت تك درخت، فرداي ايران را به نظاره نشسته است.
تك درخت، براي هر روز شما؛ اخبار روز، تحليل روز، گالري تصاوير، برگزيده مطالب انتشار يافته در رسانه هاي روز، مقاله و يادداشت، اوقات شرعي و …
تك درخت را به دوستان خود توصيه كنيد… به اميد فرداي روشن ايران زمين
اکتبر 25, 2008 در t 11:41 ق.ظ |
سلام علیرضا جان ..
نیستی ؟کجایی ؟
روزگار به کامت هست ؟….امیدوارم هر جا هستی شاد باشی ..
این جا به یادتم….
اکتبر 29, 2008 در t 5:47 ق.ظ |
سلام علیرضا.
فقط دلم برایت تنگ شده. اونم خیلی زیاد. چی کار می کنی پسر. تو رو خدا یه پیغامی بده یا یه شماره بذار بهت زنگ بزنم. نذار غم غربت چشاتو بگیره.
نوامبر 8, 2008 در t 12:39 ب.ظ |
جناب كرماني عزيز
سلام
اميد كه هميشه سرزنده و سلامت باشيد
اين جانب علي محمد نجاتي ضمن اشتياق به ديدار آرزوي توفيق براي همه دوستان را دارم و شعرهاي شما را مي خوانم و خرسند از اين امكان حضور. چيزهايي در وبلاگ خود مي نويسم كه مايه خرسندي است نظري بيفكنيد
نوامبر 12, 2008 در t 11:42 ق.ظ |
درود عليرضا جان
لينك دادم.
آي دي ياهوتو بزار واسم.
دسامبر 5, 2008 در t 3:14 ب.ظ |
با سلام خدمت شما دوست عزیز؛
یک سرویس جدید و پرقدرت وبلاگ نویسی در افغانستان جدیدا شروع به کار کرد. ثبت نام آغاز شده است.
آدرس: http://www.Blog.af
دسامبر 13, 2008 در t 4:35 ب.ظ |
خوبی علی رضا ؟
حرفی …
ای میلی …
صدایی …
بودنی …
دسامبر 15, 2008 در t 10:56 ب.ظ |
چيزي بگو… استاد… ببينم كجايي… توي اين دنياي وحشي دل خوش به تو بوديم… تو هم مثل خيلي ها ناپديد شدي كه….. بابا چيزي بگو تا برايت قصه كنم چه كارها شد و چه بلاهايي سرم آمد در اين ملك غريب…
شاگرد قديمي
من: عاصف
ژانویه 17, 2009 در t 11:12 ق.ظ |
کجایید آقای کرمانی، دیگر خیلی، خیلی وقت می شود اینجا خبری ازتان نیست…
ژانویه 29, 2009 در t 1:12 ب.ظ |
پی در نوشته ای دیدم که نامی از استانبول آمده بود
نوشته ها از خودتان هستند که شعر های ترکیه ای را برگردانده اید !؟
مارس 29, 2009 در t 9:00 ق.ظ |
ایمیل شما را میخواستم
پیدا نکردم
لطفن با من تماس بگیرید آقای کرمانی
مارس 30, 2009 در t 10:52 ب.ظ |
سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید
آوریل 28, 2009 در t 3:01 ب.ظ |
چه خوب که هنوز مانده نفسی
می 31, 2009 در t 8:57 ق.ظ |
خیلی بیمعرفتی علی آقا
تو آسمونا سراغت را میگرفتم ، تو دنیای مجازی پیدات کردم. عجب دنیاییه این دنیای مجازی
از اینکه سلامتی خوشحالم ولی مرد مومن کجایی؟
گاهی نبودن روشن ترین دلیل حضور است
می 31, 2009 در t 9:02 ق.ظ |
استی برای اینکه حالتو بگیرموبلاکتو لینک میکنم تا دوستان هم را شوکه کنم
یا علی
می 31, 2009 در t 9:19 ق.ظ |
صدای گرم تو شنیدم واقعا دمت گرم
راستی چند وقت پیش سالگرد مهدی آرزومند بود واقعا جات خالی بود نمیدانم چرا آن شب منتظر خواندن تو بودم؟
جولای 15, 2009 در t 8:43 ق.ظ |
سلام …به یادتم …به یادم باش
آگوست 16, 2009 در t 4:38 ق.ظ |
خوب باشید و سرافراز…
آگوست 23, 2009 در t 7:51 ب.ظ |
هاي! كسي اينجا نيست؟