بشنوید
«ليلا ليلا ليلا،
ليلا را…»
نه…؛
خودش رفت
با پاي خودش كه رفت.
چه كنم «دريدا» و «رولان بارت» سرت نميشود؛
گفته بودم هربار.
گفته بود
هزار بار؛
شعري بنويسم
ببندد به بازوان
يا بياويزد به گردناش!
برگهاي دفترم را كاغذباد كردم
از لج ليلا
فرستادم به هوا.
» بودريار» كه هيچ
شعرهاي مرا هم نخوانده بود.
ليلا ليلا ليلا،
ليلا را…
باد برد؛
بدون بازوبندي
يا گردنآويزي از شعر
از لج من
سوار بادبادك شد وُ
رفت.
بردهدار هم اگر بُرده باشد
هزار ليلا
فداي شعر هزارهي چهارم و پنجم هجريِ ميلادي.
دورهي كبوتر نامهبر اگر بود
يا قاصدك
همينها را ميگفتم به ليلا
از لج هم كه شده.
«ليلا
ليلا
ليلا
ليلا، ليلا…»
اگر نميرفت
از سالهاي «شمس قيس رازي» كه صبر كرده بود
هزار سال ديگر هم؛
هي بخت آوانگارد نامراد،
هي!
فوریه 15, 2010 در 1:27 ب.ظ. |
khoob bood. merci
فوریه 16, 2010 در 11:19 ق.ظ. |
سلام
آقای کرمانی
شاعر گرامی
شعر زیبایی شنیدم
بردهدار هم اگر بُرده باشد
هزار ليلا
فداي شعر هزارهي چهارم و پنجم هجريِ ميلادي.
دورهي كبوتر نامهبر اگر بود
يا قاصدك
همينها را ميگفتم به ليلا
از لج هم كه شده
فوریه 22, 2010 در 11:12 ق.ظ. |
آدرس جدیدم نازنین:
http://l-hasanpour.blogspot.com