كلمه؛ تنها كلمه

By عليرضا؛ كه نوشته‌هاي‌ام به دست باد
   
 

آمده‌ام
دنبال چيزي بگردم
كه مال خودم بوده است؛
چهار باغچه پر از لاله‌عباسي
و بوي اطلسي‌ها
كه غروب درآميخته بود با طعم بستني.
چهار باغچه
چارسوي حوض بزرگ خانه‌ي ما.

من
رد پاي مادرم و “مادرجان” را جست‌و‌جو مي‌كنم
كه از روضه‌ي زنانه برمي‌گردند؛
پر چارقدشان نقل و نبات گره زده‌اند
و آجيل مشكل‌گشا
كه در دستان كوچك من
بوي خاك و توپ و خاطره مي‌گيرد.

رهايم كنيد!
مرا با پزشك عبوس بيمارستان چه‌كار؟
اشتباه مي‌كنيد
پيشنهاد مرا بپذيريد!
اين دوا و درمان با مزاج شما سازگار نيست.
شما به شربت گل ختمي نياز داريد
و جوشانده‌ي مرزنگوش و بابونه.
بگوييد آزاد بگذارند مرا
من
آمده بودم
دنبال چيزي بگردم.

اگر پدر زنده بود؛
قلم و قلم‌تراش و دوات داشت
و به شما سرمشق مي‌داد
ده بار بنويسيد:
“دانا ادب دارد.”
پس مي‌دانستيد
هيچ نسخه‌ي بدخطي
هنر پست مدرن نيست،
سپس
شعر سپيد مرا به آواز همايون مي‌خواند وُ
من آرام به خواب مي‌رفتم
و شما مي‌فهميديد
كه طرح ژنريك هم ترجمه‌ي درستي براي درمان نبوده است.

عالي جناب!
نگهبان بيمارستان
شعرهاي مرا سانسور مي‌كند
تا پرستارها نفهمند
براي جراحي قلب باز
نيازي به بيهوشي با گلوله نيست
و كلمه؛
تنها كلمه،
هزاره‌ي سوم را نجات خواهد داد.

دست‌هاي مرا باز كنيد!
و اين چسب لعنتي
كه دهان مرا دوخته است!
حال من امروز بهتر از هميشه است؛
من به جست‌و‌جوي
دفتر مشق‌هاي كودكي‌ام
آمده‌ام.

(اين شعر، پيش از اين و در ماهنامه‌ي “نامه”،ويژه‌نامه‌ي ادبيات امروز به‌چاپ رسيده است.)

10 نظر to “كلمه؛ تنها كلمه”

  1. لاله می گوید:

    کاش چهار گوشه‌ي باغ دلتان پر باشد از لاله عباسی.

  2. شیرین می گوید:

    عشق نخستین گام بسوی ملکوت است
    و تسلیم آخرین آن
    آری تمام سفر دو گام بیش نیست.

  3. جواد لگزیان می گوید:

    دوست مهربان
    آری کلمه و تنها کلمه … می تواند آرزوی رهایی را بگوید

  4. انسیه پوستی می گوید:

    کاش فقط یک نفر پیدا میشد حیف که با خودم عهد کردم که فقط سکوت کنم سکوت

  5. سیاوش می گوید:

    همچنان اکسیزن هدر می دهم در این دنیا.
    جناب کرمانی منتظرتان هستم.

  6. ملیحه می گوید:

    زیبا بود. موفق باشید..

  7. پریسا می گوید:

    بيهوشي با گلوله …
    آخ !
    زیبا ؛ قاصر از بیان است …

  8. farideh jalali می گوید:

    دست‌هاي مرا باز كنيد!
    و اين چسب لعنتي
    كه دهان مرا دوخته است!
    حال من امروز بهتر از هميشه است؛
    من به جست‌و‌جوي
    دفتر مشق‌هاي كودكي‌ام
    آمده‌ام.

  9. سیاوش می گوید:

    به روزم باز هم:
    حقوق بشر یعنی مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل؟!

  10. ستاره می گوید:

    عالي جناب!
    نگهبان بيمارستان
    شعرهاي مرا سانسور مي‌كند
    تا پرستارها نفهمند
    براي جراحي قلب باز
    نيازي به بيهوشي با گلوله نيست!

    باورم کن من می فهمم و می دانم که: و كلمه؛
    تنها كلمه،

    هزاره‌ي سوم را نجات خواهد داد

    حتا وقتی نگهبان شعرهایت را سانسور می کند

    نگاهت را که نمی تواند سانسور کند !
    لبانت را که نمی تواند بدوزد!
    پرستار می خواند پیامت را
    فقط بگو که ” کلم ه ات” با “سین” شروع می شود…..

يك پاسخ برايش بگذاريد